تبلیغات
دانلود همه جور رمان!! - WE ARE ALIVE !!!!!!!!!
 
دانلود همه جور رمان!!
When You Can Live Forever, What Do You Live For ???
درباره وبلاگ


خوب من یه عشق رمان سعی میکنم اینجا براتون هر کتابی که میتونم رو بزارم امیدوارم لذت ببرید نظرات شما ارزش کار منو نشون میده پس برام خیلی مهمه که نظر بدید !
دوست دار شما !
یه بنده خدایی !

مدیر وبلاگ : Edward Cullen
نظرسنجی
چه نوع رمانایی بزارم؟








آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
Page Rank
یه چند وقتیه این جمله هرو خیلی میشنوم !
همه میگن،
منم می گم،
اومدم یه معذرت خواهی كنم بگم به خدا اصلا وقت نمیكنم بلاگ رو آپ كنم ولی خوب داره تابستون میشه دیگه‌!
ایشالا از خجالتتون در میایم

پس بدونید كه : WE ARE ALIVE !!!





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
چهارشنبه 19 خرداد 1389
Edward Cullen
دوشنبه 27 شهریور 1396 12:15 ق.ظ
My relatives every time say that I am wasting my time here at web, however I know I am getting experience everyday by reading such pleasant articles
or reviews.
جمعه 6 مرداد 1396 07:04 ق.ظ
Undeniably believe that which you said. Your favorite justification appeared to be on the web the simplest thing
to be aware of. I say to you, I definitely get irked while people consider worries that they plainly don't
know about. You managed to hit the nail upon the top and also defined
out the whole thing without having side effect , people could take a signal.
Will probably be back to get more. Thanks
یکشنبه 11 تیر 1396 07:02 ق.ظ
Hey there, You have done a fantastic job. I'll certainly digg it and personally suggest
to my friends. I'm confident they'll be benefited from this site.
یکشنبه 4 تیر 1396 08:15 ب.ظ
Hello, Neat post. There is a problem along with
your site in web explorer, might test this? IE nonetheless is the marketplace
leader and a good part of other people will pass over your wonderful writing due to this problem.
پنجشنبه 18 خرداد 1396 07:32 ب.ظ
I do not even understand how I ended up here, but I thought this submit used to be great.

I don't understand who you are however certainly you're
going to a well-known blogger when you aren't already. Cheers!
چهارشنبه 3 خرداد 1396 05:25 ب.ظ
I pay a visit daily some websites and sites to read content, except this website
provides feature based posts.
جمعه 22 اردیبهشت 1396 10:13 ق.ظ
When someone writes an article he/she keeps the idea of a user in his/her mind
that how a user can know it. Therefore that's why this paragraph is amazing.
Thanks!
چهارشنبه 6 اردیبهشت 1396 05:40 ب.ظ
There is definately a lot to learn about this issue.
I like all of the points you've made.
پنجشنبه 31 فروردین 1396 12:25 ق.ظ
Hi! I could have sworn I've been to your blog before but after browsing through a few of the articles
I realized it's new to me. Regardless, I'm certainly pleased I stumbled upon it and
I'll be book-marking it and checking back often!
شنبه 26 فروردین 1396 02:50 ب.ظ
Hello, of course this article is really good and I have learned lot
of things from it about blogging. thanks.
پنجشنبه 24 فروردین 1396 07:53 ق.ظ
These are actually impressive ideas in regarding blogging.
You have touched some fastidious points here. Any
way keep up wrinting.
چهارشنبه 18 مرداد 1391 11:51 ب.ظ

باز هم صفحه ای را ورق می زنی، تا دنبال صفحه ای برای نوشتن باشی.
اضطراب و نگرانی در نگاهش موج می زد، انگار دنبال چیزی می گشت که پیدایش نمی کرد،تندتند برگه می زد تا بالاخره پیدایش کرد ،همان چیزی که تمام عمر دنبالش بود.
آه، ساختمان الیزا در خیابان چاروار همان ساختمان متروکه و ساکتی که وقتی بچه بودم در دفترچه ای کوچک وساده تمام اتفاق هایی که برایم روز به روز اتفاق می افتاد می نوشتم؛ الان 23 سال دارم و یک نویسنده هستم مادرم براثر بیماری مرد و پدرم هم تاجری است که همیشه به من می گوید دست از نویسندگی بردار و مثل خواهرانت ساز بزن. هیچ وقت نفهمیدم که چرا پدرم از نوشتن و نویسنه شدن من بدش می آید و همیشه گله و شکایت می کند؛ اما من نوشتن را دوست دارم و برای خود یک نویسنده ی موفق هستم. دوست دارم از زندگی بچه ای تا 23 سالگی اش برایتان بگویم و کتابی در این باره بنویسم:

ـ زینگ زینگ ،در رو بازکن ـ سلام
ـ آه، سلام ؛چرا در رو باز نمی کنی؟ چقدر میری تو اتاقتو هی فکر می کنی بس کن دیگه حالا بیا اینو بگیر؛ دستم خسته شد.
این خواهرم است که همیشه به من گیر می دهد و عین پدرم است و از نوشتن بدش می آید و 6 سال از من بزرگ تر است و هنوز هم ازدواج نکرده چون هرکس که میاد خواستگاریش بهش جواب رد می ده میگه همسر آینده ی من باید یک پیانیست ماهر و حرفه ای باشه و چون خودش وییالون می زنه می خواد یک نفر هم باشه که باهاش پیانو بزنه، پیانو و وییالون قشنگ است نه.
چهارشنبه 18 مرداد 1391 11:47 ب.ظ

باز هم صفحه ای را ورق می زنی، تا دنبال صفحه ای برای نوشتن باشی.
اضطراب و نگرانی در نگاهش موج می زد، انگار دنبال چیزی می گشت که پیدایش نمی کرد،تندتند برگه می زد تا بالاخره پیدایش کرد ،همان چیزی که تمام عمر دنبالش بود.
آه، ساختمان الیزا در خیابان چاروار همان ساختمان متروکه و ساکتی که وقتی بچه بودم در دفترچه ای کوچک وساده تمام اتفاق هایی که برایم روز به روز اتفاق می افتاد می نوشتم؛ الان 23 سال دارم و یک نویسنده هستم مادرم براثر بیماری مرد و پدرم هم تاجری است که همیشه به من می گوید دست از نویسندگی بردار و مثل خواهرانت ساز بزن. هیچ وقت نفهمیدم که چرا پدرم از نوشتن و نویسنه شدن من بدش می آید و همیشه گله و شکایت می کند؛ اما من نوشتن را دوست دارم و برای خود یک نویسنده ی موفق هستم. دوست دارم از زندگی بچه ای تا 23 سالگی اش برایتان بگویم و کتابی در این باره بنویسم:

ـ زینگ زینگ ،در رو بازکن ـ سلام
ـ آه، سلام ؛چرا در رو باز نمی کنی؟ چقدر میری تو اتاقتو هی فکر می کنی بس کن دیگه حالا بیا اینو بگیر؛ دستم خسته شد.
این خواهرم است که همیشه به من گیر می دهد و عین پدرم است و از نوشتن بدش می آید و 6 سال از من بزرگ تر است و هنوز هم ازدواج نکرده چون هرکس که میاد خواستگاریش بهش جواب رد می ده میگه همسر آینده ی من باید یک پیانیست ماهر و حرفه ای باشه و چون خودش وییالون می زنه می خواد یک نفر هم باشه که باهاش پیانو بزنه، پیانو و وییالون قشنگ است نه.
چهارشنبه 19 بهمن 1390 12:07 ق.ظ
وبت باحاله به وب منم سر بزن خوشحال میشم
دوشنبه 2 آبان 1390 02:06 ب.ظ

دستت درد نکنه
یکشنبه 21 فروردین 1390 08:36 ب.ظ
سلام خوبی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ من اومدم ویه نگاهی انداختم خوبه کارت فدات اما باوجود اینکه دوست دارم بیشتربمونم اما نمیشه من یه ادم تنهام که دنیا براش بی مزست اگه حرفام به دلت ننشست ببخشید فدات شمخوش باش
جمعه 5 شهریور 1389 09:41 ب.ظ
الهی قربونت برم دستت درد نکنه،کلی کتاب پیدا کردم. اگه بدونی چقدر خوشحال شدم.بی زحمت کتابای انگلیسی زیاد بذار اگه فرانسه هم داشتی که چه بهتر
چهارشنبه 3 شهریور 1389 07:58 ق.ظ
سلام لطفا اگه می تونی کتاب رمیزبان استفنی رو بذارهرچی دنبالش میگردم پیداش نمیکنم
جمعه 29 مرداد 1389 06:44 ب.ظ
سلام دد چرا سایت رو اپدیت نمی کنی
مثلا قرار بود قسمت جدید وار کرفت رو بزاری
بزار دیگه
پنجشنبه 28 مرداد 1389 10:30 ق.ظ
نمیدونم چند وقته خودت به سایت سر نزدی ولی میگم بدونی این ماه اخر تابستونه ها
چهارشنبه 27 مرداد 1389 05:13 ق.ظ
خوش گلدی
پنجشنبه 21 مرداد 1389 12:35 ق.ظ
سلام اسم من سارا است خیلی از وبلاگت خوشم اومد راستی اسمت چیه بنده خدا اگه دوست داری می تونی یه سری به وبلاگم بزنی وشاید افتخار یه آشنایی دوستانه را با تو داشتم .
خوشحال شدم( سارا)
چهارشنبه 13 مرداد 1389 09:55 ق.ظ

سلام خسته نباشید وبلاگ خوبی داری ولی تو رو خدا کتاباتو نصفه نیمه نذار.اگه اهل کتابی میدونی کتاب نصفه خوندن چه حالگیری ای هست .میشه بقییه پادشاهی کهن رو بذاری
شنبه 9 مرداد 1389 02:00 ب.ظ
خیلی مسخره اس ! تو که وبلاگ داری باید همیشه کتاب جدید داشته باشی
هی میام میبینم این کتاب مسخره خون آشام رو صفحه اس لطفا کتاب جدید بذار وگرنه هکت میکنم
این یه تهدید جدیه
خالی بستم ولی خداییش کتاب جدید بذار و گرنه در وبلاگتو گل بگیر
پنجشنبه 7 مرداد 1389 10:42 ب.ظ
با سلام و خسته نباشید میشه کتاب های "خاطرات خون آشام" و "کتاب "میزبان "اثر استفنی مایر رو بذارید
سه شنبه 5 مرداد 1389 02:18 ق.ظ
چرا کتاب جدیدی نمیاورید؟
چهارشنبه 30 تیر 1389 09:15 ق.ظ
سلام خوبی؟
من امروز با وبلاك شما اشنا شدم خیلی خوشم اومد لطفا زود اب كنید.
عالیه
سه شنبه 29 تیر 1389 10:38 ب.ظ
سلام
گفتی تو تابستون بیشتر مطلب میزاری پس چی شد؟؟؟؟
سه شنبه 29 تیر 1389 05:27 ب.ظ
عالی!
یکشنبه 27 تیر 1389 08:53 ب.ظ
salam
man emroz ba webloget ashena shodam
vaghean mahshar bod va ali
merci
va khaste nabashi
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


نمایش نظرات 1 تا 30